خرید بک لینک
داشتیم در مورد خونه های آیندمون صحبت میکردیم دلم خواست اینجا هم بنویسم خانه ام را چون شاید فقط بتوان نوشت نه ساخت .پنجره ای در آشپزخانه ام است که نور و زندگی میدهد به جان ِ قلب ِ خانه گلدان های کوچیک و ظروف چوبی و سرامیک و سفالی در آشپزخانه ی من حضور دارند و میز کوچکی که برایمان کافیست. رو میزی ِ سنتی و سماوری که جای کتری برقی های امروزه روی گاز نشسته است .سالنم به سبک سنتی مدرن طراحی شده و فرش نقش ایرانی قرمزی پهن است که با تمام خانه هارمونی دارد . حیاط با باغچه ای بزرگ و گلدان های دورش که آب دادن به آن ها جان دوباره بخشیدن به خودم است .عصر ها با بچه هایم در حیاط قالیچه ای کوچک می اندازیم و کیک شکلاتی که برایشان درست کردم میخوریم و بازی میکنیم .یکی از اتاق های خانه متعلق به من است . اتاق ِ تنهاییم . درونش را با کتاب پر کرده ام و زمانیکه احتیاج دارم به خود بازگردم به این اتاق که نامش را اتاق مطالعه گذاشتیم میروم. دوستش دارم. عروسک هایم هم اینجا گذاشته ام که کتاب ها تنها نمانند .صندلی راحتی ای در گوشه ای گذاشتم که گاه گاهی رویش میخوابم ..و در آخر از این میترسم که درون آپارتمانی زندگی کنم که تاریکی را به روشنی ترجیح دهم و جای سماور و کیکی نباشد و تنها من باشم که منتظر من است .. + Writen by  یکشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۳Time 20:55  هیچ او   | 

برچسب: نویسنده: نیما یوسفی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 11:52

صفحه بندی